درد دلهای من
|
||
سلام به دوستان گلم......
دیشب با شووری رفتیم تا طرقبه و یک دور ناقابل زدیم و بنده ویارهایی که کرده بودم خریدم(کشک و قره قوروت و....)تا چشم بچم به قول معروف سبز نشه و
......ساعت 1 شب بود که به سمت مشهد راهی شدیم و دنبال غذایی برای معده بودیم که الحمدالله نه اینکه کاسبی ها بر وفق مراد هست همه بسته بودن و ناچار رفتیم یک اغذیه کثیف که سمت حرم هست و شبانه روزی
...............یعنی جواااااااااااد بازار بود حسابی حس کردم همشون قاتل و چاقو کش هستن
اما انقدر این ساندویچ کثیفش خوشمزه بود که کلی کیفور شدیم
............این همه رو گفتم که بگم شب از مقابل حرم امام رضا رد شدیم و تو دلم واسه تک تکتون دعا کردم و خواستم امام رضا خودش صداتونو بشنوه
امروز هم دانشگاه رفتن و تخته کردم و دوستای دوره کاردانیمو دعوت کردم خونمون و به مامانم هم دستور استانبولی(لوبیا پلو) و غیمه بادمجون دادم
..........کلی دور هم بودیم و خندیدیم و شادی از خود در وکردیم اما بازم دوستام با شخصی گرم گرفته بودن و صدای خنده شون خونه رو برداشته بود که کسی نیست جز مامان بنده.........
سلام مجدد به دوستای خوشگل خودم
جمعه شام دعوت بودیم افتتاحیه رستوران دایی شووری
......فک کنین دایی شووری 10 سال تاجر چایی بود و الان به این نتیجه رسیده کار شکم درامدش خیلی بیشتر هست و یک رستوران خیلی شیک و اس تو بهترین نقطه زواری مشهد زده و فضای باز رستوران رو فست فود کرده
......خلاصه شام رو زدیم به بدن و بسیار لذت بردیم از طعم و مزه غذاه
ا.........شووری نزاشت دوربین ببرم و عکسی ندارم
بعد از شام هر کسی رفت به سمت خونه و زندگیش و من و شووری هم به سمت خونه بنفش
.......قبل از خواب دیدم بنفش داره میگه 3شنبه گفتم کارگر بیاد تا خونه رو مرتب کنه اما فردا یکم خودم کارهای خرده ریز دارم
.......و من هم اون قسمت سیاست مغزم گل کرد و گفتم من که فردا بیکارم میمونم و به شما کمک میکنم که دست تنها نباشین
.......چهره بشاش بنفش رو کلمات جوابگو نیست به تعریفش
خلاصه شنبه که دیروز باشه کلی به بنفش تو کارهای خرد و ریز
(به قول خودش) کمک کردم و خودمو بیمه حرف و حدیث کردم تا 3 ماه
و امروز هم تولد یک دوست خوب دانشگاهیم بود
که همه بر و بچ رو دعوت کرده بود اما گفت ناهار خونمون باشین که بیشتر دور هم باشیم
........وااااااااااااای چه خونه ای داشت به محض ورود بهش گفتم به من مربوط نیست باید خونتو سر عقد بدی به من
این هم کیک تولدش
من تو جمع از همه کوچیکتر بودم
......نمیدونم رمز کار چی هست که همیشه دوستام از خودم بزرگترن
.......این تولد که رفتم همه از من 5 الی 4 سال بزرگتر بودن
............همه منو تو جمع جوجو صدا میکردن و دم به دم لپمو میکشیدن
و این هم کادو من به دوستم
خلاصه بساط هر چیزی که بخواین بود
....نیمیروف....شیواز ....
و.......تا قلیون......خیلی بهم گفتن تو هم بیا تو جمع و من گفتم نخیر اصلا عمرا
...... فقط تنها خلافم امدم قلیون بکشم انقد که حرف زدیم از دود افتاد
کلی فیلم های عروسی و نامزدیشو نگاه کردیم و فرچ و فرچ عکس گرفتیم
.....
تنها قسمت بد ماجرا
: امدم ماشینمو ببرم تو پارکینگ تا پیاده شدم صدای هاپ هاپ شنیدم......با خودم گفتم یا خدا این دیگه چیه........دیدم گوشه دیوار قسمت ورودی پله یک سگ عروسکی از نژاد شیتزو وایستاده......خوشم امد ......بهش گفتم نی نی کو چشات
؟........همینو گفتم بلا گفتم یه ان دیدم داره دنبالم میکنه و من خودمو پرت کردم تو اسانسور
......اما از پشت پرید و بند پالتوم به رد دندوناش مبارک شد.
......اما ضربان قلبم رفت رو 200.
........دوستم بهم گفت اصلا نباید محلش بدی و الا دنبالت میکنه
.........موقع برگشت با سلام و صلوات سوار ماشین شدم