افکار کاذب شیرین

به خاطر قاطی بودن پرشین گفتم پستم بدون رمز باشه

تو این هفته بنده مردم و زنده شدمشـ ـکلـک هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـه . چرا؟ چون خاله پری که هر 26 روز به صورت دقیق بهم سر میزد اونم راس ساعت 9 اینبار خیلی خیلی دیر کرد یعنی بنده از جمعه منتظرش بودمشـ ـکلـک هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـه .شنبه که گذشت گفتمشاید اینبار همورمونهام بهم ریخته انشاالله فردا میاد شـ ـکلـک هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـه. یکشنبه که پست گذاشتم و رفتم روضه مامانیم دیگه داشتم کم کم شک میکردم که چرا اخه نمیاد خنثی. اما مگه میشه با هیچی ادم حامله بشه مگر روند گرده افشانی رو طی کرده باشم .

خولاصه کم کم حس های مادرانه کاذب هم امد سراغم http://e-lu.demiart.ru/emoticons/character.o2/233.gif.باورتون میشه واسه نماز صبح که پا میشدم حالت تهوع هم داشتم .

خولاصه موضوع رو به شوور گفتم که برو بیبی چک برام بگیر . که اون بنده خدا هم کپ کرده بود و میگفت امکااااان نداره اصلا همچین چیزی امکان نداره.

خولاصه دوشنبه شب که شوور برگشت خونه  با خودش چکاب واسه نی نی داشتن یا نداشتن رو خرید . و بعبدر مورد این موضوع صحبت کردیم که چه کنیم . که شوور  گفت  من هنوز نمیتونم  بچه رو قبول کنم اگه خدایی نکرده مثبت بود باید بندازیمششـ ـکلـک هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـه . و من هم گفتم نه من دوسش دارم میخوامش . و اون هم چشاش چهارتا شد گفت چی گفتی؟ و یکمی دعوا کردیم که اون میگفت درک کن الان وقتش نیست خرج و مخارجمونو نگاه کن و....خولاصه شب موقع خواب گریه ام گرفته بود بهش گفتم تو اصلا درک نمیکنی من هورمونهام بهم ریخته الکی دعوا راه میندازی و.....

صبح  واسه نماز بیدار شدم به خدا گفتم اگه میخوای بچه بهم بدی اول مهرشو تو دل شوور بزار بعد به من بچه دوست بچه بده599819_crying.gif

صبح ساعت رفتم که ببیبی چک رو امتحان کنم ....وای چه استرسی . از اون ور هم شوور دم در ایستاده بود تا نتیجه رو خودش ببینه.

نتیجه منفی بود . یک نفس راحت کشیدیم .اما چرا پس پری نمیومد من که سابقه نداشتم اینجوری باشم.

شووری رفت سر کار ولی من تو فکر بودم که شاید تست هنوز زود بوده و باید برم ارمایش خون . وای چه جوری به بنفش بگم اای چه کار کنم  

این چند روز گذشت تا اینکه دیروز عصر قبل از اینکه شوور بره سرکار پری خاک تو سر امد سراغم . به شوور که گفتم چنان راحتی رو میشد تو چهره اش دید  .

کمر درد وحشتناک و دل درد بدی هستم که تا به حال نداشته

با اینکه هفته بدی بود برام و از درس هیچی حالیم نشد اما واسم زیبا هم بود مخثوصا فکر های کاذب شیرینم اگه بدونین تا کجاها پیش رفتم .میگین سپیده خله . تا اینکه اتاق بچه رو چه کار کنم و چه جوری تزییینش کنم ست چوبش چه رنگی باشه اسمشو انتخاب کردم تا لباسی که تو بیمارستان تنش کنه رو رو تو ذهنم اوردم و.........

خولاصه دیشب واسه خودم کاچی درست کردم تا دردهام خوب بشن .و  دیروز اخر سب مثل یک زایو که کاری نمیتونه انجام بده امدم خونه مامانم ت.

همین دیگه .  گفتم بنویسم و برام ثبت بشه شاید روزی بیاداوریش برام جالب باشه . همین

بفرما کاچی سپی پزچشمک

 

cymera_20131218_102013.jpg

 

اینم مربوط به همین هفته است که کلی خنزر پنزر شوور گرفته بود  که دقیقا یک روزم از یاعت 5 تا 9 رو گرفت هیپنوتیزم. اخه من چه جوری درس بخونم ها متفکر. ........

شستم پاک کردم پوست کردم سرخ کرم بسته بندی کردم و....واقعا اینجا معنی کدبانو گری رو حس کردمنیشخند.

 

cymera_20131218_102130.jpg
/ 34 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غزل

ای جانم سپیده ی کدبانو[قلب] سپیده جون بچه دردسر زیاد داره همش شیرینی نیست بدون رضایت همسرت هیچ وقت اقدام نکن چون وسط کار هی میگه خودت خواستی! منم نیست تجربه اش دارم از اون جهت تو رو هم راهنمایی می کنم[نیشخند] واسه پست قبل هم کلی کامنت نوشتم که ارور داد منم قاط زدم رفتم[منتظر]

تي تي جون.

عجب خاله پري بي ادبي كلي شما و شوهرت رو ناارحت كرده. اما فكرهاي كاذبت باحال بودها.[چشمک]

روزانا

وای جونم چقدرررررررررررررررر کدبانووووووووووووو بابا بی خیال. چه سلیقه ای چقدر مرتب. یه دست به سر من بکش. من اصلا انقدر باسلیقه نیستم و همش در آرزوی یه جین کلفت و نوکرم. و چقدر برای خیالات خندیدم. چه فکرای. لباس بیمارستان بچه[خنده] مرده بودم از خنده. بچه اونقدر دردسر داره. حالا حالاها به فکر بچه نباش.

روزانا

وای جونم چقدرررررررررررررررر کدبانووووووووووووو بابا بی خیال. چه سلیقه ای چقدر مرتب. یه دست به سر من بکش. من اصلا انقدر باسلیقه نیستم و همش در آرزوی یه جین کلفت و نوکرم. و چقدر برای خیالات خندیدم. چه فکرای. لباس بیمارستان بچه[خنده] مرده بودم از خنده. بچه اونقدر دردسر داره. حالا حالاها به فکر بچه نباش.

مامان النا

عزیزممممممممممممم کاچی نوش جونت

سایرا

ای جانم سپیده جو گیر خدا نکشتت سپپپپپپپپپپی

تي تي جون.

رمز برات گذاشتم اگه نرسيد خبرم كن تا دوباره برات بزارم.[ماچ]

سارا

ایشالا به موقع یه نی نی خوشمل بیادتو دل سپیده مهربون ما[بغل] چه با سلیقه آفرین بر شما[ماچ] یه سوال،سبزیجات رو توی اون ظرفا فریز میکنی ؟خوبه؟جاگیر نیست؟

ویس

ایشالا ب موقعه اش نی نی دار میشین به کدبااااانو[نیشخند]

مهسا مامان مرسانا

سلام جیگر خوبی؟؟؟؟/ عزیزم خیلی وقت بود گمت کرده بودم تا اینکه تو وبلاگ مامان فری اسمت رو دیدم ...میبینی چقدر باهوشم خانومی خوشحال میشم پیش ما بیای رمز رو برات خصوصی میذارم ببخشید ها میدونم خیلی وقت از هم بیخبریم ...راستی من رمزت رو ندارم ها..خوشحال میشم برام بفرستی